على اكبر دهخدا
690
امثال و حكم ( فارسى )
حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ « 1 » فِي سَمِّ الْخِياطِ . قرآن كريم . سورهء 7 . آيهء 38 . اشاره : در اين پيدا نهانى را چو ديدى * برون رفت اشترت از چشم سوزن . ناصر خسرو . حجب ز اندازه فزونتر بد است * ( اينهمه محجوب شدن بىخود است . . . ) جلال الممالك . حجت ار تيغ است و بس درس و مقالت چيست پس * ( هركه حجت خواهدت آرى جوابش تيغ تيز . . . ) ناصر خسرو . حجر كعبه به ميزان شريعت سنگيست « 2 » * گرچه در كفه بسنگينش نهاده است فرنگ . ( شعر من هست بمعيار قبولت سنگين * ديگران گو ننهندش بجوى قيمت و سنگ . . . ) سلمان ساوجى . حج را بدل بعمره كردن . كارى دراز و سخت را با كوتاه و آسانى بدل كردن . حد زده به بود كه بيم زده * ( مثل است اينكه در عذاب كده . . . ) سنائى . حديث بط . شواهد ذيل نشان ميدهد كه جمله تعبيرى مثلى است ، ليكن معنى آن چنان كه بايد بر من روشن نيست . هر زمان تازهتر بود نمطش * خصم خواند همه حديث بطش . سنائى . اين سخن باز هم از آن نمط است * نه چو ديگر سخن حديث بط است . سنائى . حديث عشق از آن بطال منيوش * كه در سختى كند يارى فراموش . سعدى . رجوع به : دوست آن باشد . . . ، شود . حديث غاب . در فرهنگ خطى بىنامى كه متعلق بكتابخانه مدرسه حقوق و سياسى است حديث غاب بمعنى حديث بيهوده ضبط شده است . مثال : تا كى برى عذاب و كنى ريشرا خضاب * تا كى فضول گوئى و آرى حديث غاب . « 3 » رودكى . زانهمه وعدهء نيكو ز چه خرسند شدى * اى خردمند بدين نعمت پوسيدهء غاب . ناصر خسرو . حديث اسب نباشد برون ز گوش سپاهى * ( به ياد تست همانا حديث بخشش اسبى كه كهرباش چو بيند كند عزيمت كاهى * برون نميشود از گوش آن حديث تو دانى . . . ) انورى . حديث كلك دگر دان و كار تيغ دگر . ( نه هركه باشد چيره براندن خامه * دلير باشد بر كار بستن خنجر كسى كه خنجر پولاد كار خواهد بست * دلش چو آهن و پولاد بايد اندر بر تنى چو خارا بايد سرى چو سندان سخت * كه پاى دارد با دار و گير حمله مگر در آن زمان كه شود زير گرد لبها خشك * بدانمكان كه شود زير خود سرها تر همه ز آهن بينند زيور مردان * چو خاست گرد سمند و كميت و جم زيور ( ؟ )
--> ( 1 ) جمل رسن كشتى باشد . ( 2 ) وزنى و اعتباريست . ( 3 ) انجمنآرا در ذيل لغت غاب .